اولین حمام
از همان زمان که وجودت را در تنم حس کردم، هربار زیر دوش حمام نگرانت میشدم.نکند در حمام نفسش بگیرد.هرچه بزرگتر شدی نگرانی هایم بیشتر شد.میبینی عزیزک، مامان همیشه نگران توست. همین است که دلهره دارم مبادا زیر دوش مثل یک ماهی کوچولو از دستم لیز بخوری.نکند آب زیادی گرم باشد و تن برگ گلت بسوزد. نکند سرما بخوری. فربدم از همان روزها که بودنت را حس کردم، به این روز فکر کرده ام. باید حواسم را خوب جمع کنم.
اولین بار که حموم رفتی دو روز بعد از به دنیا اومدنت بود که مامان معصوم این کارو انجام دادو تو رو برد حموم..

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین حمام
